۱۳۸۹ دی ۷, سه‌شنبه

سیاه‌ نمایی + جلادی اسلامی

سیاه نمایی و دروغ های شاخ و دم دار آخوندهای ولایت فقیه‌، که هر یکی برای خودشان یک پا کارشناس!!! در تمامی زمینه‌ها شده‌اند، تمامی ندارد. این بار وزیر نا محترم اطلاعات و امنیت جناب حیدرمصلحی نامحترم، در مورد بازرسی ایمیل ها بدون اینکه خود کاربر هم متوجه باشد، و در واقع به شیوه‌ی فضول منشانه و جاسوس بازی خبر می دهد.. واقعا که شرم آور است، آخه‌ جناب نامحترم وزیر اطلاعات! ناف شما را با دروغ و سیاه نمایی بریده‌اند یا با تکنولوژی.؟ مگر سایت های گوگل و هاتمیل و یاهوو و.. غیره‌، بایستی بروند کاسه‌ کوزه‌هایشان را جمع کنند چونکه موجودات ماورایی از آسمان باریده‌اند و یک شبه شما و دستاندرکارانتان را تعلیم داده‌اند که چگونه به زندگی خصوصی دیگران سرک بکشید، آخه‌ دروغ هم می گفتید یه‌ کم اگه‌ گنده‌تر می بود بهتر باورمان می شد..
محض آزمایش، ایمیل های مرا چک کنید ببینم شما چگونه می توانید به آن ‌همه ایمیلی که من هر یکی برای کاری باز کرده‌ام، کنترل می کنید، حالا ظرف 48 ساعتی که فررررمودین نه، ظرف 480 سال آینده‌ هم فرصت دارید... این هم لینک دروغ این جناب نامحترم.!
این جناب نامحترم و دولت متبوعش! تنها می توانند به افراد اتهام بزنند فعلا که "حبیب" از دم طناب گذشت، هر چند بسیاری از معترضان و خانواده‌ی وی را دستگیر کرده‌اند، اما اینبار روح تشنه به خون شما به هیچ وجه‌ آرام نمی گرفت تا اینکه دو نفر دیگر را امروز سه‌ شنبه به چوبه اعدام سپاردید، علی صارمی و علی اکبر سیادت دو زندانی سیاسی و امنیتی، قربانی آزادی و دمکراسی و کینه‌ جویی های شما شدند.. حتما در این ماه حرام می خواستید تلافی خون حسین را دربیاورید.. اعراب جاهلی که از شما عاقل تر بودند که در ماه‌های حرام جنگ و خونریزی نمی کردند، اما شما از محمد و علی و یزید و حسین خوب اعدام کردن و خون ریختن را یادگرفته‌اید. هر وقت روح سرکش و جلاد اسلامیتان سرکشی کرد، "آرمان منوچهری" در راه آزادی و خردگرایی آماده‌ی دار زدن است.

۱۳۸۹ دی ۳, جمعه

هدیه‌ی کریسمسی بابانوئل های حاکم بر ایران.!

هدیه‌ی کریسمسی بابانوئل های حاکم بر ایران که حاکمیت خود را از خدا می دانند، اعدام یکی دیگر از جوانان هموطنمان به نام "حبیب الله لطیفی" است، که قرار است در روز یکشنبه اعدام شود...
کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران به نقل از صالح نیکبخت، وکیل حبیب‌الله لطیفی، دانشجوی کرد، اعلام کرد که حکم اعدام این دانشجوی کرد به او ابلاغ شده و قرار است که روز یکشنبه هفته آینده اجرا شود.
بر اساس این گزارش، اتهام حبیب‌الله لطیفی، دانشجوی کرد که در اول آبان ۸۶ بازداشت و به زندان سنندج منتقل شد، «محاربه» اعلام شده است. حبیب‌الله لطیفی، آن طور که اجلال قوامی، سخنگوی سازمان حقوق بشر کردستان، به رادیو فردا می‌گوید حکم اعدام آقای لطیفی که پیشتر توسط دادگاه بدوی در سنندج صادر شده بود، با اعتراض وکلای مدافع پرونده به تهران رفت. اما چند روز پیش حکم اعدام از طریق شعبه اجرای احکام سنندج به صالح نیکبخت، وکیل حبیب‌الله لطیفی ابلاغ شده و قرار است روز یکشنبه به اجرا درآید.
با این حال هادی قائمی، سخنگوی کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران، معتقد است، دلایلی که برای اثبات این حکم آمده به عملیاتی برمی‌گردد که هر گونه دخالت در آن از سوی آقای لطیفی به شدت تکذیب شده است.

آقای قائمی به رادیو فردا می‌گوید که دادگاه شواهدی را که علیه آقای لطیفی به کار رفته به وی یا وکیلش نشان نداده و تنها به سخنان نیروهای امنیتی تکیه کرده است.
در ماه های گذشته نیز شمار دیگری از زندانیان سیاسی کرد در ایران اعدام شده‌اند که از جمله می‌توان به فرزاد کمانگر و شیرین علم هولی اشاره کرد.
اعدام این زندانیان، اعتراض‌های گسترده ای را در داخل و خارج ایران به همراه داشت.
همه با هم این اقدام جنایتکارانه‌ی رژیم ولایت فقیه‌ را محکوم می کنیم..

۱۳۸۹ آذر ۲۸, یکشنبه

سند مهمی که به ویکیلیکس می‌پیوندد!!! (طنز)



در شب 27/9/89 کودتاگر قرن 21 در ایران، یعنی دکتر محمود احمدی نژاد، طی افشای سندی محرمانه به شیوه‌ای کاملا محترمانه!! مردم را نسبت به این سند مهم (یعنی حذف یارانه‌ها) آگاه کرد. وی در این سند بیان کرد که : "این پول مال مردمه تو جیب مردمه". محمود احمدی نژاد گفت: امروز ما یارانه‌ها را حذف کردیم چون که این پول مال مردمه، دیگه‌ شرم داشتیم از بس پول مردم رو چاپیدیم و در جیب هایمان ریختیم و برای حماس و حزب الله فرستادیم،
ما هم میگیم : چوخ ممنون داش ممود از کی تا به حال این پول ها از جیب حماس و حزب الله به جیب مردم ایران حلال شد؟؟"
ممود در آستانه‌ی شب یلدا در ادامه‌ی این سند بیان کرده‌ است که: " نان مهمه، مردم باید نان رو خوب بخورند، نان مال مردم است".
دیگه‌ خدا و میستر تایم (امام زمان) را هم خوش نمیاد، این همه مردم قرآن (نان) را زیر پا لگد مال کردند و در شکم هایشان قاطی (عن‌هایشان) کردند، همه‌ توصیه‌ می کردیم که نان ال و نان بل... اما کو گوش شنوا؟؟؟؟ اما امروز اعلام می کنیم که مردم باید نان رو خوب بخورند، یا خوب نان بخورند، خوب آن را بجوند، موش هم اگر در کمین آرد بیاستد یک بمب اتمی به قربانش می کنیم، نان مهم است چون قرآن است. مردم باید نان بخورند، نان خوب و پخته‌ شده‌ بدون جوش شیرین یا همراه با جوش شیرین یا نان فانتزی و تستو و سنگک و روغنی و تخم مرغی رو بخورند. در کل نان مهم است.. اما ما که می خواهیم عدالت رو به طور کامل اجرا کنیم، 4000 تومان دیگر رو در جیب مردم می گذاریم تا گریشان نگیرد، مردم ما که گدا و مزدور هستند چهار هزار تومان دهانها را چفت و بست خواهد کرد و باک ها را لبریز از بنزین و گاز می کند.! بسیج را هم بسیج کرده‌ایم تا قیمت ها را کنترل نماید و علامت استاندارد ایران را به نشان مرغوبیت بسیج تأیید نماید. این حق مردم ماست که رأیشان را بچاپیم و خود را بر آن ها تحمیل سازیم، ما ادامه دهنده‌ی ولایت علوی هستیم برای رسیدن به مهدویت.!
..................
رونوشت به ویکیلیکس.
رونوشت به میستر تایم (امام زمان).

۱۳۸۹ آذر ۲۱, یکشنبه

جایگاه حقوق بشر در اسلام


از آنجایی که، اسلام دینی مبتنی بر جبر می باشد و در کنار این مقوله، اختیار به صورت ضمنی وارد مباحث نظری و فقهی آن شده‌ است و اختلاف نظرات عجیبی میان دینداران این آیین در این باره‌ وجود دارد و هنوز هیچ کدام از به اصطلاح اندیشمندان دینی!! تعریفی جامع و یا حدأقل نظری قابل پذیرش ارائه نداده‌اند. و در تمامی این مباحث تنها وجود موجودی توهمی به عنوان تصمیم گیرنده‌ و جهت دهنده‌ی ایده‌ها و حلال مشکلات خودنمایی می کند و در هر صورت تصمیم نهایی در دست این موجود است.. این موجود توهمی که بودنش در میان تئوری ها و نظریات هیچ جایگاهی ندارند و کاملا با منطق سلیم ناسازگار است، در اسلام آن را "اله، الله" می نامند. سپس کلماتی دیگر چون خدا، رب، ایزد، یزدان، پروردگار، آفریدگار، مترادف با آن قرار گرفت. و مسلمانان در هر مسأله‌ای که به بن بست عقلی برسند و دین از پاسخ دادن به خرد عاجز ماند، به ناچار روی به "نقـل" می آورد و با ایراد گفته‌ای از فلان امام و یا فلان آخوند، توجیهی در برابر گره‌ی کور دینی می یابند. با چنین رویه‌ای طبیعی است که نظریات این افراد در شعاعی تنگ و تاریک همراه‌ با ترس و ارعاب جهت می‌گیرد. کسانی را که عقاید مسلمانان را نپذیرند با صفات کافر و بی دین و بی ایمان متصف می گردند. و طبیعی است که راه‌ چاره‌ چنین انسان هایی گردن زدنشان و قلم کردن انگشتانشان است، هم چنانکه در آیه‌ی 12 سوره‌ انفال به آن اشاره‌ شده‌ است: "سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنَاقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ به زودى در دل کافران وحشت‏ خواهم افکند پس بالای گردنها را بزنید و همه سرانگشتانشان را قلم کنید".
این همان هدایت و راهنمایی اسلامیست، این همان رحم و شفقت اسلامیست، این همان احترام به ایده‌های دیگران است. این همان کامل ترین دین پروردگاریست که با هزاران منت بر بنده‌ی خویش، یعنی "محمد" ارزانی داشته‌ است.

اما پس از آنکه از سوی سازمان ملل روز دهم دسامبر، برابر با بیستم آذر، به عنوان روز جهانی حقوق بشر نام گذاری شد، و در سال۱۹۴۸ ميلادی یعنی شصت سال پیش مجمع عمومی سازمان ملل اعلاميه جهانی حقوق بشر را تصویب کرد، جایگاه اسلام جبر مدار و سایر ادیان توهم‌گستر در شعاع حقوق بشر، در منگنه قرار گرفتند. عملکرد نهادهای مدافع حقوق بشر در سراسر جهان، و تمرکز بر دفاع از حقوق انسان‌ها در سال‌های اخیر، باعث شده‌ است که دین با چالشی عظیم در برابر کرامت انسانی مواجه شود. اگر در گذشته‌ می توانستند با وعده‌های دروغین قدرت تفکر و تعقل را از انسان ها سلب کنند، اما امروزه‌ در سایه‌ی عملکرد نهادهای حقوق بشری به همه‌ی جوانب بشریت توجه‌ تام می شود حتی به دیکتاتوران نیز، تا مبادا حقی از آن‌ها نیز ضایع گردد.
هر چند که در اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر نسبت به آزادی ادیان اشاره‌ شده‌ است، اما در میان ادیان چنین حقی به هیچ ایده‌ و فکری داده‌ نشده‌ است، حتی هیچ دینی آیین دیگری را نمی پذیرد و حتی برخی از آن ها سایر ادیان را نجس هم می داند مانند دین اسلام و مذهب تشیع به طور خاص. قوت قهریه‌ای که خداوند و خداوندگاران به بندگان ارزانی داشته‌اند ناشی از همان حس قدرت طلبی انسان‌هاست که برای ماورایی کردن سلطه‌ی خویش آن را به موجودات آسمانی نیز پیوند داده‌اند. سلطنت به معنای فرمانروا‌یی خودکامه است. کسانی که چنین نیروی خودکامگی را به ماوراء پیوند می دهند در واقع در فکر ابدی کردن قدرت خویش بر مردم هستند و حتی از ازل کره‌ خاکی و تمامی سیارات و موجودات را به خاطر خلقت خود به مردم القاء می کند. (توجه به گفته‌ای از پیامبر اسلام در این مورد! حدیث قدسی «لولاک لما خلقت الأفلاک») و روشن است که چنین افرادی برای حفظ ایدئولوژی خویش آن را به نمایندگان و عناصر خود که فقط حضوری محصور کننده داشته‌ باشند، منتقل می‌سازند.
به گفتۀ باروخ اسپینوزا، فیلسوفِ یهودی‌تبار هلندی که اجدادش در دورانِ تفتیشِ عقاید در پرتغالِ قرنِ شانزده به اکراه به مسیحیت گرویدند و برای گریز از خشونتِ مذهبی به فرانسه مهاجرت کردند و از آن جا نیز اخراج شده، به روتردام در هلند پناه بردند، "غایتِ دولت، آزادی است" و "غایتِ وحی الهی، اطاعت است و فرمان‌بُرداری".
مثلا در اسلام چنین سلسله مراتب فرمان‌برداری وجود دارد: اطاعت از خدا در درجه‌ی اول اهمیت، سپس اطاعت از 124 هزار پیامبر و به طور خاص اطاعت از محمد، سپس اطاعت از خلفای راشدین، از امامان، از امامزاده‌ها، از سادات، از شیوخ، از آخوندها، از جوجه‌طلبه‌ها، از حاج آقای بزرگ خاندان، از کربلایی سرکوچه، از مشدی هشت بار صیغه‌ کرده‌، و ..غیره‌. اما سؤال اینجاست که؛ در این چنین روالی، دمکراسیت و آزادی بیان و اندیشه‌، چه جایگاهی می تواند داشته‌ باشد؟؟؟!!!

۱۳۸۹ آذر ۱۰, چهارشنبه

تکرار حادثه‌ی میدان کاج تهران این بار در کرمانشاه..!

امروز (12/1/2010) در جریان یک درگیری میان سه‌ نفر با یک جوان در داخل شهر کرمانشاه، نزاع شدیدی درگرفت. درگیری لفظی آن ها به چاقو کشی رسید و در نهایت پس از ضربات شدید چاقو بر بدن آن جوان، ایشان بدن نیمه‌ جان خود را بر روی کاپوت ماشین طرف انداخت تا مانع از فرار مهاجمان  گردد، اما در کمال ناباوری آن جوان را در زیر لاستیک های ماشینشان از پای درآوردند..
 (به این میگن مملکت شیر تو شیر..) اگر صحبت از تجمع شانزده‌ی آذر باشد، نیروهای امنیتی و لباس شخصی و بسیجی ها و سپاهی ها، در ظرف چند دقیقه‌ خود را به مکان تجمع می رسانند، اما این اتفاقات خیلی به آسانی منجر به فنای یک جوان می گردد و هیچ خبری از اقدامات نیروهای انتظامی و امنیتی نیست. این گونه رویدادها نشانگر آنست که دولت عملا برای دعواهای شخصی و جان افراد اهمیتی قائل نیست. همچنان که جنایت میدان کاج تهران حقیقتی تراژیک را در اذهان همگان ایجاد کرد.

۱۳۸۹ آبان ۳۰, یکشنبه

ما مشکل ساز و شما مشکل گشا- آرمان منوچهری

(نقدی بر گفته‌های خیرالله مرادی؛ رئیس اداره کل حفاظت محیط زیست استان کردستان)

رادیو زمانه در طی مصاحبه‌ای که با مهندس خیرالله مرادی؛ رئیس اداره کل حفاظت محیط زیست استان کردستان انجام داده‌ و در تاریخ ۲۶ آبان ۱۳۸۹انتشار یافته‌ است، برخی از رویدادهای مربوط به آتش سوزی های مناطق کوردنشین را به بحث گذاشته‌ است. در این نوشتار سعی بر آن شده‌ است که با توجه به گفته‌های ناصحیح ایشان که از مشرب دروغ پردازی های دولت وی نشأت گرفته‌ است، حقایق را شفاف سازی نمایم.
مسأله‌ی سوزانیدن جنگل های مناطق کوردنشین در راستای به انحراف کشانیدن حقوق بر حق ملت کورد انجام می گیرد، همان حقوقی که گوش دیکتاتوران از شنیدن و یا از پذیرفتن آن کر است..! مبارزه‌ با یک ملت، مبارزه‌ با خواسته‌های آن ها، همواره‌ جزء برنامه های کوتاه‌ مدت و دراز مدت حاکمان مستبد بوده‌ است و برای نیل به این هدف از هیج کوششی دریغ نکرده‌اند.

آقای مرادی در پاسخ به اولین سؤال و اعتراف به اینکه در سال جاری آتش‌سوزی‌هایی در تمام جنگل‌های استان کردستان داشته‌ایم، چنین بیان می کند که؛ الان وضعیت این آتش‌سوزی‌ها به‌ گونه‌ای است که به‌ ندرت اتفاق می‌افتند و خوشبختانه با توجه به فصل و سردی هوا و هم‌چنین بارندگی‌های اخیر، در استان داشتیم، آتش‌سوزی‌ها بسیار فروکش کرده‌اند. تا جایی که از نبود کامل آتشسوزی ها خبر می دهد. اما از جناب مهندس خواهانیم که با همان ماشین خویش روزی که ایشان تاریخ انتشار مصاحبه‌اشان بوده‌ است، دست زن و بچه‌اش را بگیرید و به این مناطق (جنگلهای اطراف روستای انجیران، جنگلهای کوه میراجی، جنگلهای اطراف روستای نی، جنگلهای اطراف روستای احمد آباد سروآباد) که دقیقا در همان روز توسط نیروهای مزدور شما سوزانیده‌ شده‌اند، تشریف ببرید و این فجایع را ببینید..
در ادامه ایشان در مورد دلایل این آتش‌سوزی‌ها توضیح می دهد و چنین بیان می کند که:
دلیل اول را خطای سهوی بیان می دارد، حالا شاید این سهوی یک مورد، دو مورد، یا اینکه678 مورد تا 29 آذر ماه باشد..! سوزانیدن کاه و پس مانده‌ی علوفات هم مربوط به فصل تابستان است، چند مورد را برای آن نیز اختصاص دهیم.؟ و دسته‌ سوم آتش سوزی ها را عمدی دانسته‌ است، که اتفاقا این مورد را درست فرموده‌ای، اما چرا اشاره‌ نکرده‌ای که چه افرادی می توانند چنین آتش سوزی هایی که منجر به فاجعه‌ی زیست محیطی شود را انجام دهند؟ مأموران مخفی و افراد آماده‌ به خدمت شماها در دورافتاده‌ترین روستاها مشغول انجام وظیفه‌ هستند! پس چرا نمی توانند دشمنان محیط زیست را هم شناسایی کند؟؟ یا اینکه همان مأموران شما مشغول انجام وظیفه‌ی سوزانیدن هستند..؟؟

بارها مردم بومی منطقه‌ شاهد انجام مانورهای نظامی بوده‌اند و به همین بهانه ده‌ها و بلکه صدها هکتار از جنگل های بکر و دست نخورده‌ این خطه‌ را آتش زده‌اند.. به بهانه‌ی پیدا کردن نیروهای اپوزسیونی که شاید در جنگل ها باشند بارها و بارها جنگل ها را آتش زده‌اند و مردم بومی نیز از خاموش کردن آن عاجز بوده‌اند.. نیروهای انتظامی قاطر قاچاقچیان را در جنگل ها با بارشان آتش زده‌اند و قاطر را مجبور به گردش در جنگل کرده‌اند تا بقیه‌ی جاهای دیگر هم آتش بگیرد.. نمی دانم خنده‌ دار نبوده‌ برایتان که دلیل آتش سوزی های عمدی را برای الحاق جنگل ها به زمین های کشاورزی ذکر کرده‌اید، مگر کسی چنین جرأتی دارد که در این مملکت قدمی از سیاست های دولت فراتر گذارد، مگر جنگل ها هم منبع درآمد برای مردم نیستند که شما و مأموران شما می خواهید این منبع درآمد را از مردم بگیرید.. از همه خنده‌دارتر اینکه مسأله‌ی قاچاق حیات وحش با آتش سوزی چه ارتباطی دارد..؟! مگر حیوانات می تواند در چنین اکوسیستمی ادامه‌ی حیات داشته‌ باشد؟ مگر کدامین گونه‌ی جانوری نادری در این جنگل ها زیست می کنند تا به خاطر آن از اواسط خرداد 89 تا آخر آبان 89 ، 678 مورد آتش سوزی را فقط در منطقه‌ی مریوان، بله فقط در منطقه‌ی مریوان ، به انجام رسانیده‌ باشید.؟!

برای اطفای آتشسوزی ها تقریبا می توان گفت که هیچ گونه اقدامی از سوی دولت خدمتگزار!!!!!! صورت نگرفته‌ است، اقدامات نهادهای دولتی به قدری ضعیف است که می توان آن را صفر به حساب آورد، حتی در برخی موارد مانع مردمی می شوند که به صورت خود جوش با همان وسایل بیل و شن کشی که به آن ها معرفی کرده‌اید، آتش ها را خاموش کنند و با آن ها برخورد می کنند..!! اما اگر دولت آنقدر امکانات و نیروی اطفای حریق را ندارد، پس همان نیروهای آتش افروز را اگر جمع کند، به طبیعت و اکوسیستم منطقه‌ خدمتی بزرگی کرده‌ است..

آقای "مرادی" شما که رئیس اداره‌ کل محیط زیست استان کوردستان معرفی شده‌اید، با سهمیه‌ی بنیاد شهیدی به همان دکترایی از نوع همان دکتراهایی که آقایون هم گرفته‌اند، مفتخر شده‌ای، و از سر سایه‌ی چاکر منشی سر از مدیر کلی چنین سازمانی در آورده‌ای.. تو که هنوز از عمق فاجعه‌ بی خبر هستی و امکانات سایر کشورها را همین امکانات اندک به کار گرفته‌ شده‌ را معرفی می کنی و شن کش و بیل را نشان از قناعت پیشگی خود در برابر چنین فاجعه‌ای قلمداد می کنی، پس لطفا برای کشورهای دیگر نسخه‌ی شن کش و بیل و قناعت نپیچید.! حالا چرا امکانات نداریم؟ ما که می خواهیم به قدرت هسته‌ای تبدیل شویم، اما قادر به اطفای چنین آتش اندکی (به قول شما) نیستیم.. ما که می توانیم تسلیحات به نیجریه‌ و فلسطین بفرستیم، اما چرا نمی توانیم آتش ها را خاموش نماییم..؟
شما که ادعا دارید برای فرهنگسازی اقداماتی انجام داده‌اید، کاش اضافه‌ می کردید که این کلاس های آموزشی را برای چه روستاهایی گذاشته‌اید، برای کدامین امامان جمعه‌، برای کدام دهیارها، و یا صدا و سیمای مختص به ولایت، چه اقداماتی انجام داده‌ است..؟ اگر مطلبی گفته‌ شده‌ باشد به طور عام بوده‌ نه به طور خاص و برنامه‌ای مخصوص برای تدابیر حفاظتی، که در این منطقه‌ به صورت اپیدمی درآمده‌ است.. دیگر نمی خواهم به مصاحبه‌ی جنابعالی با خبرگزاری جمهوری اسلامی اشاره‌ کنم، چون که آنقدر این معضل را کوچک قلمداد کرده‌ای، که وجدان بشریت از تحمل آن ناتوانند.. مخصوصا در آنجایی که اشاره‌ کرده‌اید که تنها 2/1 کلیومتر از جنگل های مریوان و سروآباد طعمه‌ی حریق شده‌اند..!
جناب مرادی حالا که ما شدیم مشکل و شماها شدین راه‌ حل، حدأقل در ارائه‌ی واقعیت ها و ارائه‌ی آمارها، اجحاف نکنید.. همانطور که با سایر اعضای باند زمین خواران از فرماندار مریوان، رئیس منابع طبیعی و سایر نیروهای اطلاعاتی و سپاهی دست به یکی کرده‌اید، و دست در دست هم گذاشته‌اید تا زمین های بایر کوردستان و آثار باستانی موجود در منطقه‌ را بالا بکشید و زیر سبیل آقایان بالادستانتان را چرب کنید، مطمئن باشید که به زودی جنایت شما در این حیطه‌ را رو می کنیم..

یک نوع تقلیل در ارائه‌ی آمارها و دو گونه گویی در گفته‌های آقایان مسوول، موج می زند! ناگفته‌ نماند که فرماندار مریوان آقای محمد قربان کیانی در طی مصاحبه‌ای با رادیو صدای ملت تعداد آتش سوزی ها را 83 مورد اعلام کرده‌ است، جناب فرماندار میزان خسارت 35 هزار هکتاری را 400 هکتار قلمداد می کند، هم چنان که قبلا مدیر کل منابع طبیعی استان نیز، این فیلم و عکس و خبرها را "اغراق آمیز" خوانده‌ بود..
از برکت سر شما و امثال شما، دریاچه‌ ارومیه‌، با سیاست ها و برنامه‌های نابجایتان به شمارش نفس های آخرش افتاده‌ است.. حالا می خواهید سکان سیاست هایتان جنگل های زاگرس باشد و با اهداف شوم خود آن ها را را آماج انهدام قرار دهید.! و پس از این پروسه‌ حتما نوبت جنگل های شمال است.. واقعا برای این خدمت رسانی شما و امثال شماهای خدمتگزار!!!!!!!! بایستی جایزه‌های جهانی تعیین شود..! دیگر با این اقداماتی که انجام می دهید قطعا آقایانتان هنگامی که به این خطه‌ بخواهند وارد شوند از کدامین طبیعت تعریف و تمجید کنند، به جای نوید دادن از طرح ها و صنایع بزرگ تولیدی..!

پی نوشت:
منبع مصاحبه‌ها:
رادیو زمانه، تاریخ انتشار: 26/8/89، با آدرس اینترنتی: http://www.zamahang.com/podcast/2010/20101112_MinooSaberi_KheyrollaMoradi_Kordestan_Site.mp3
خبرگزاری جمهوری اسلامی تاریخ 24/8/89، کد خبر: 30076226 با آدرس اینترنتی: http://www.irna.ir/NewsShow.aspx?NID=30076226

۱۳۸۹ آبان ۲۴, دوشنبه

فلسفه‌ی اسلامی..!


این دو واژه‌ی فلسفه‌ ی اسلامی را شاید بارها شنیده‌ باشید، و شاید تداعی گر سمت سویی از فلسفه‌ باشد برایتان.. یا اینکه فکر کرده‌اید که فلسفه‌ی اسلامی خود برای خودش علمیست که مشتق از دانش فلسفه‌ است..
اما در واقع اسلام نه تنها هیچ گونه‌ علوم و دانش های بشری را نمی پذیرد بلکه هر دانشی را که حاصل افکار و تجربیات انسانی باشد، مردود می شمارد. هم چنان که آیت الله جوادی آملی گفته‌ است: "دانشمندان فیزیک، شیمی، بارانشناسی و زمین شناسی، بدون پسوند اسلامی نفهمند."
فلسفه‌ یک دانش کاملا عقلانیست که انسان از طریق آن به "چرایی"رویدادها و مفاهیم تئوریک می رسد.. به وسیله‌ی فلسفه‌ می توان تمامی مفاهیم و اصول اولیه‌ی اسلام و یا هر ایدئولوژی دیگری را به چالش کشید، با فلسفه‌ پرده‌ از رازهای پر از راز و رمز ماورایی برداسته‌ می سود، با فلسفه‌ به صورت علمی هر ایدئوژی یا هر دینی را می توان به رگبار سوال بست..
اما اگر از سوی عالمان دین فلسفه‌ دچار ننگی شده‌ که ناچار است یدکی به نام "اسلام " را یدک کش کند، صرفا به این خاطر است که ادیان و از آن میان دین اسلام را وجهه‌ای علمی دهند و آن را با خرد انسانی سازگارسازند..
کسانی همچون ملاصدرا و ابوعلی سینا که به عنوان دو مشرب فلسفی در ایران از آن ها بسیار یاد می شود تنها به این خاطر است که نشان دهند عالمانی در گذشته‌ در باب فلسفه‌ سخن فرسایی کرده‌اند و از همه مهمتر مسلمان نیز بوده‌اند!!! (حالا مبحث مسلمان بودن یا نبودن این افراد بماند.)
اما در واقع دین اسلام دین جبر و دینی موروثی است نه دینی فلسفی.. اگر با هر کسی که وارد مباحث ایدئولوژیکی اسلام شوی، فورا با صفات بی دینی و کافر بودن ملقبت می کند و توصیه‌ اکید هم می کند که اول ایمان بیاور بعدا صحبت می کنیم.. پس با همین مثال ساده‌ روشن می شود که آغاز هر نوع سخنی ایمان آوردن اجباری و تسلیم بی قید و شرط در برابر موجوداتی موهوم و خیالیست و در صورت عدم باور، با تهدید و خشونت روبرو خواهی شد..
از همه جالبتر اینکه ایران به عنوان یک کشور ایئولوژیک و صد در صد مخالف با خردگرایی و فلسفه‌، در مقابل تصمیم یونسکو مبنی بر عدم برگزاری همایش فلسفه‌ در ایران اعتراض کرده‌ است. واقعا که این فلسفه‌ هم گرفتار اسلام شده‌ و تلاش های سقراط و افلاطون و ارسطو تا کانت و دکارت و مارکس و هگل و... برای رسیدن به انسان مداری و خرد گرایی که منجر به اندیشه‌های مدرنیته‌ و پسامدرنیته‌ شده‌ است، گرفتار ایدئولوژی بگو "بجز الله خدایی نیست" و "بجزء محمد فرستاده‌ای نیست" و گرفتار انفال گران قرن های گذشته‌ و حال شده‌ است.!

۱۳۸۹ آبان ۱۹, چهارشنبه

فدرالیسم به معنی تجزیه‌ی یک کشور نیست.!



دوست گرامیم جناب آقای مسعود در یکی از پست هایش به نام "فدرالیسم و تجزیه ایران " در وبلاگش به نام (هر چیز را با خرد خود بسنجید)، فدرالیسم و تجزیه‌ طلبی را در یک معنا بکار برده‌ است، در این نوشتار سعی بر آن شده‌ است که نوشته‌ی ایشان را مورد نقد قرار دهم، البته‌ پیشاپیش از ایشان به خاطر چنین جسارتی، پوزش می طلبم.
ایشان در ابتدای گفتارش به برخی از حقوق اولیه‌ اشاره‌ می کند که بایستی هر شهروند داشته‌ باشد، مثل آموزش به زبان مادری و اعتراف کرده‌ است به اینکه به سایر ساکنین ایرانی از کورد و آذری و بلوچ و... ستم بسیار شده است و از آن به عنوان حقیقتی غیر قابل انکار است نام برده‌ است. و توصیه‌ کرده‌ است که "هیچ تبعیضی نباید میان یک کرد یا یک آذری یا یک لر با یک پارس در همه زمینه ها باشد" و این حق را به این انسان ها داده‌ است که برای شهر یا روستای خودشان شهردار و ... انتخاب کنند.
در واقح این چنین کلماتی فقط در دایره‌ی بسته‌ی تئوری کاربرد دارد و عملا هیچ محلی از احراب ندارد..! و اینکه شرایط ایران باسایر کشورهای دیگر فدرال تفاوت دارد، اتفاقا بایستی همین تفاوت را زمینه‌ی رسیدن به فدرالیسم به عنوان راهکار جلوگیری از تجزیه‌ی ایران مد نظر قرار داد. در کمال شرمندگی باید به عرضت برسانم که مطلبت کاملا رگه‌هایی از نژادپرستی در آن موج می زند. اینکه در دوران رضاشاه هر کسی در هر گوشه‌ای داعیه‌ی استقلال داشت، دلیل بر آن نیست که بعد از این همه سال شرایط روزگار متحول نشده‌ باشد و آن روزگارانی که جمهوری مهاباد و جمهوری آذربایجان با تشویق و پشتیبانی شوروی، برای گرفتن امتیازاتی در شرق اروپا، به نفع خود روس ها، قد علم کردند؛ همگی نشان از این دارد که زبان منطق و خواسته‌های برحق این ملت ها سال های متمادی بود نادیده‌ گرفته‌ می شد و حقوق آن ها پایمال می شد.. در حال حاضر وضعیت آذری ها خیلی به مراتب از وضعیت ما کوردها ایده‌آل تر است.. همان دیکتاتوری که دین را سرلوحه‌ی دیکتاتوریتش کرده‌ یعنی خامنه‌ای، خودش آذریست، موسوی که به عنوان سمبل مبارزات اپوزسیون شناخته‌ شد، ایشان هم آذریست.. حالا بیا و در میان کوردها مناصب عالیه‌ مملکتی را پیدا کن. آن هم ناشی از تبعیض ملیتی و تبعیض مذهبی کشور است. حالا شاید به قول معروف شهردار و یا روستاداری را در میان مردم بومی به خدمت گمارند. والا از وزیر شدن و رئیس جمهور شدن و معاون وزیر شدن و معاون رئیس جمهور شدن و یا رسیدن به مدارج بالای نظامی یا باز کردن بانکی خصوصی، خبری نیست..!! مسعود جان! اگر برای یک روز در اقلیت قرار می گرفتی، و از بی هویتی در رنج می شدی، و از نزدیک ستم عادی شده‌ بر ملت و زبان و ادبیات و تاریخت را شاهد بودی، قطعا چنین مواضع تندی نمی گرفتی و اینگونه حق انتخاب سرنوشت را از اقلیتهای ساکن در کشور سلب نمی کردی..! نمی دانم چرا فکر می کنی که کورد و آذری ملت نیستند.؟! مگر تعریف ملت غیر از اینست که به گروهی از مردم اطلاق می شود که دارای زبان مشترک، آداب و رسوم خاص خویش و تمامی آن ها خودشان را به منطقه‌ یا سرزمینی واحد وابسته‌ می دانند. درست است که در اثر تجاوزهای نظامی سربازان پارس، و اکنون با غرور و افتخار تمام بر اسلحه‌های خویش تکیه‌ داده‌اند و خاک سرزمینی دیگر را مورد تجاوز قرار داده‌اند و از طرف دیگر بر اثر فقر مادی، کارگران ما عمارت های ویژه برای اعیان و اشراف شما ساخته‌اند و در اثر همین مراوده‌ها یاد گرفته‌ایم که قورمه‌ سبزی چه طوری درست کنیم، و شاید شمای (نوعی) خرده‌ آدابی را از ما یاد گرفته‌ باشید، که این خود نشان از پویایی دو ملت دارد.. اما این دلیل بر آن نیست که ما ملت نیستیم، ما از روزگاران خیلی قدیم به عنوان مادها در سرزمین پهناور ایران و بین النهرین زندگی کرده‌ایم، و همواره‌ در طول تاریخ از همسایگی پارس ها یا متضرر شده‌ایم و یا تبادل فرهنگی داشته‌ایم، امروز که شما افتخار می کنید از نوادگان کوروش و داریوش هستید به خاطر وجود تاریخ مکتوب و محفوظ و دستگاه‌ حاکمه‌ای بوده‌ است که ما از آن بی نصیبیم.. حالا ما تا بتوانیم هگمتانه و هوخشتره‌ و دیاکو را زنده‌ کنیم، سال ها طول می کشد.. تا نشان دهیم که مراسم نوروز مشترک میان ملت های فلات ایران و بین النهرین است، سال ها طول می کشد، چونکه شما دارای ابر رسانه‌ هستید و ما جوجه رسانه هم نداریم، تا ثابت کنیم که ما هم انسان هستیم و صفت سربریدن را برایمان تراشیده‌اند، سال ها طول می کشد... ما یک ملت جداگانه هستیم با تاریخ پر فراز و نشیب و آثار باستانی و زبان و رسم الخط خاص خود و ادبیات غنی و آداب و رسوم و فرهنگی که به آن می بالیم و تمدن ما را شکل داده‌ است.. اقوام مربوط به ملت شما افغانی ها و ساکنین قفقاز و تاجیکستان هستند که در اثر بی کفایتی و حرمسرا پروری شاهان ایرانی، تن به قبول معاهده‌های نگینی داده‌اند و از این سرزمین جدا شده‌اند.. ما نمی خواهیم کشور شما را تجزیه‌ کنیم بلکه می خواهیم کشور خود را متحد و آباد سازیم.. تا از این به بعد به ما نگویند سر می برند، به ما نگویند کافر و کسانی همچون خمینی فرمان جهاد بر علیه‌ی ما صادر نکند، و رفسنجانی و خاتمی و خامنه‌ای ها خطه‌ی ما نجس نکنند و به جای سخن از افتتاح طرح های تولیدی و عمرانی، از طبیعت بکر ما سخن بگویند، نوای اذان سنی ها را در تلویزیون استانی، مجوز پخش دهند..
آری..
در بخشی دیگر از مطلب این دوست گرانمایه‌ از مشکلات درونی یک حکومت فدرال، و ایجاد هرج و مرج در ایالت ها به سبب وجود قوانین مختلف سخن به میان آمده‌ است.. اما باید قبول کرد که هر گونه سیستم کشورداری، با معایب و فوایدی همراه است که سبک سنگین کردن آن بستگی به شرایط آن روز دارد و هیچ گاه نمی توان حکمی کلی صادر کرد که فلان نوع اداره‌ی حکومت به درد نخور است.. لازم به ذکر است که کشورهای نیجریه و اتیوپی و پاکستان از بنیاد گرایی اسلامی به ستوه‌ آمده‌اند، نه از سیستم کشورداریشان..
مسعود جان! نمیدانم نظر خواهی کردن از مردم را چرا عوام فریبانه می پنداری؟ و اگر چنین گروه‌های فدرال خواه‌ با توجه به نظر مردم عمل کنند، کجای این کار نقص دارد؟ و جمله‌ی ((باید نظر مردم آن منطقه را پرسید و به آن عمل کرد)) با کدام یک از اصول حقوق بشر ناسازگار است.؟ و نمی دانم چرا ایراندوستی را یک ارزش و خلاف آن را مقبول نمی دانی.. و چرا با همه‌ی احترامی که برای خاندان پهلوی قائل هستی، اما سخن نوه‌ی این خاندان و پذیرش سیستم فدرالی از سوی ایشان را "فاجعه‌" نامیده‌ای.؟ اگر فدرالی به معنی تجزیه‌ است، می بایست ایشان به عنوان اولین سهامدار این مملکت، بیشتر خود را سینه‌ چاک می کرد.! در ضمن مسعود جان! ما نیز خون های زیادی برای حفظ تمامیت ارضی سرزمینمان و داشتن یک حکومت مرکزی قوی داده ایم. گناه ما چیست که شما اکثریت هستید و ما اقلیت، بهتر نیست به حقوق همدیگر احترام بگذاریم و همدیگر را قبول کنیم، نه اینکه با نیروی رانش شوینستی و فاشیستی، همدیگر را طرد سازیم.؟ سیستم فدرالیسم امروزه‌ به عنوان کاراترین سیستم کاربردی در کشورهایی با ملیت های جداگانه می تواند به بهترین نحو ممکن ایفای نقش کند، مانند سویس. و یا هم چنین به سبب گستردگی برخی از کشورها و برای دسترسی و کنترل آسان با توجه به شرایط جغرافیایی و اقتصادی، کشور را به ایالت های گوناگون تقسیم بندی می کنند تا حکومت مرکزی بهتر بتواند به اهداف خود نائل آید. از آن جمله ایالت متحده‌ی آمریکا، امارات متحده‌ی عربی و کانادا. و در تمامی این کشورها که تقریبا نمونه‌های بارز و موفق از سیستم های کشورداری محسوب می شوند، تمامی آن ها در وضعیتی ایده‌آل جهانی به سر می برند و مردم هر یک از این کشورها کاملا به تمامیت ارضی کشورشان پایبند هستند. و نمونه‌ی دیگر در این سال های اواخر، کشور عراق است همان طور که شاهد هستیم ایالت شمالی این کشور یعنی کوردستان، به طرزی کاملا تعجب آور گام های رو به توسعه‌ را پشت سر گذاشته‌ و در حالی که در مناطق جنوبی این کشور مشغول عملیات های انتحاری و جنگ های فرقه‌ای هستند، در شمال آن بساط کنسرت خوانندگان کورد و حتی فارس زبان کاملا جهانگردان و ایرانیان را به خود جلب کرده‌ است. که مطمئنا در صورت حاکمیت حکومت مرکزی به صورت هرمی، چنین وضع ایده‌آلی برای جهانگردان و سرمایه‌گذاران خارجی در این بخش از خاک عراق به وجود نمی آمد. کلام آخر اینکه؛ برای وفادار ماندن به آزادی ، حقوق انسان ها، شرافت ملی و خرد و وجدان جمعی مان، می بایست که هوشیار باشیم و به دام نفرت از دیگران و نژادپرستی نیفتیم و همیشه‌ در این فکر باشیم که آزادگی و آزادیخواهی و انسانیت و اعتقاد به حقوق بشر را سرلوحه‌ و محور افکار و اعمالمان باشد، تا مبارزه‌ با روح انسانی و شرافت و آزادگی، در غیر این صورت خود به خود سیستم شوینیستی و نژادپرستانه ظهور می کند.
این پاراگراف آخر را به عنوان پاراگراف پر از پارادوکس و مبهم در اینجا عینا ذکر می کنم، امید است که خود مسعود آن را برایم تفسیر کنید، گیرایی من نمی تواند آن را هضم کند.


((من شخصا با همه اعتقادی که به دموکراسی دارم ترجیح می دهم یک حکومت دیکتاتوری (از نوع سازنده و سفید نه مانند جمهوری اسلامی) در ایران باشد ولی ایران تجزیه نشود تا اینکه یک حکومت دموکراتیک باشد ولی با آن دموکراسی ایران تکه تکه شود. دموکراسی که بخواهد ایران عزیز را تکه تکه کند می خواهم هفتاد سال سیاه نباشد.))

۱۳۸۹ آبان ۱۳, پنجشنبه

سیستم فیلترینگ یا کارخانه‌ی امحا و تفتیش عقاید جمهوری ولایت فقیه


روز به روز بر تعداد قربانیان آزادی و بر تعداد سایت ها و وبلاگ های فلیتر شده‌ و مسدود شده‌ افزوده‌ می شود. این چنین لحظاتی برای تاریخ، کاملا آشناست! تاریخ بارها و بارها چنین لحظاتی را تجربه‌ کرده‌ و نفس های به شمارش افتاده‌ی دیکتاتوران را لمس کرده‌ و زانوان متزلزل آن ها را در برابر آزادیخواهان و دگراندیشان آزاد اندیش، دیده‌ است. تاریخ سیستم های ایدئولوژکی دیکتاتور که قدرت خود را از خدا می گرفتند و مالک اصلی را فقط خدا می دانستند و بر مردم حکمرانی می کردند همواره‌ تجربه‌ کرده‌ است. و در طول تاریخ بشریت، زمانی که جل و پلاس دیکتاتوران را بیرون ریخته‌، اوج وقاحت و ظلمت و مبارزه‌ با آزادی و برابری و حقوق بشر، برای همگان روشن شده‌ است.
افسران سایبری و جلادان مسدود کردن سایت ها و وبلاگ های آزادیخواهان و دگراندیشان، همواره‌ در کمین ایستاده‌اند تا عرصه‌ را بر نویسندگان وبلاگ ها، تنگ کنند.. حالا از شایعه‌ انداختن در بین مردم برای پیگیری آی پی و یا با مسدود کردن وبلاگ ها و یا پایین آوردن سرعت اینترنت به حدأقل، سعی دارند که وب نگاران را ناامید و افسرده‌، از دنیای مجازی بیرون رانند تا عرصه‌ برای یکه‌تازی های دیکتاتوران خالی گردد..
اما غافل از آنند که اندیشمند می میرد، اما چراغ اندیشه‌ فروزان تر می گردد...